بحران غذا در سال 2013

با فرا رسیدن سال جدید میلادی ضمن عرض تبریک به احاد بشریت واقعیت غیر قابل انکار سال 2013 که اغاز چالشهای جهانی و در خصوص کشورهای جهان سوم بحرانهای شدید وخطر امنیت غذا  گریبان گیر حکومتها در درجه اول و احاد مردم در درجه دوم خواهد شد 

در سال 2012 سازمان های مختلف اقتصادی و بین المللی گزارش های متعددی مبنی بر احتمال بروز بحران غذایی در سال 2013، منتشر کردند. در این گزارش ها شواهد مختلفی دال بر آغاز بحران غذایی در جهان ارائه شده است. مؤسسه ی سیستم های پیچیده نیو انگلند[1] از جمله سازمان هایی است که اخطارهایی در این زمینه داده است. محققین این مؤسسه روشی مدون طراحی کرده اند که از آن برای شناسایی عوامل احتمالی که می توانند منجر به بی ثباتی های سیاسی، شورش و  ناآرامی های اجتماعی شوند، استفاده می کنند. دقت الگوی مورد استفاده این گروه تا اندازه ای است که چند روز قبل از آغاز ناآرامی ها در خاورمیانه، وقوع آن را پیش بینی کرده و در13 دسامبر 2010 در نامه ای به دولت آمریکا اعلام کردند که قیمت های جهانی مواد غذایی در حال فراتر رفتن از مرزهای ثبات سیاسی و اجتماعی است. 4 روز پس از آن، محمد بو عزیزی در اعتراض به سیاست های دولت تونس خود را به آتش کشید و موجی از ناآرامی و شورش را در خاورمیانه به راه انداخت. این گروه بر این باور هستند که زمان ناآرامی های خاورمیانه با اوج گرفتن قیمت جهانی مواد غذایی همزمان بوده است[2].

محققان این مؤسسه با بهره گیری از نظریه ی پیچیدگی شاخص هایی را شناسایی کردند که با بهره گیری از آنها زمان نزدیک شدن به نقطه ی شورش را پیش بینی می کنند. به اعتقاد این گروه، هنگامی که توانایی نظام سیاسی در تأمین امنیت کاهش یابد، مردم از حمایت های خود دست می کشند. زمانی که دسترسی به غذا برای بخش عظیمی از جمعیت دشوار و یا غیرممکن باشد، امنیت جامعه به خطر می افتد. در بازداشتن بخشی از جامعه که چیزی برای از دست دادن ندارند، دیگر حتی تهدید و خطر مرگ نیز کارساز نخواهد بود و بدین ترتیب شورش ها و اقداماتی که بر هم زننده ی نظم عمومی هستند، محتمل خواهند بود.

این گروه تحقیقاتی به رهبری "مارکو لاگی" حالا بار دیگر اخطار داده اند که در حال گذر از این آستانه هستیم و نتایج این بار به مراتب شدیدتر خواهد بود. آن ها با در نظر گرفتن روند فعلی افزایش قیمت ها، ماه آوریل سال 2013 را زمان گذر از آستانه معرفی کرده اند.

در گزارشی دیگر[3] به چندین علامت اشاره شده است که می توانند گویای وقوع بحران غذایی جهانی باشند از آن میان به چند مورد در زیر اشاره خواهیم کرد:

1- براساس اعلام بانک جهانی، 44 میلیون نفر در سراسر جهان از ماه ژوئن سال 2010 به علت افزایش قیمت جهانی مواد غذایی، وارد مرحله ی فقر شدید شده اند.

2- زمین به سرعت در حال از دست دادن خاک سطحی است. یک سوم زمین های کشاورزی سراسر جهان در حال حاضر خاک سطحی خود را با سرعتی بیشتر از تشکیل مجدد ان از دست می دهند.

3- در پی اعطای سوبسید(یارانه) از سوی دولت آمریکا به سوخت اتانول، تقریباً میزان یک سوم کل محصول ذرت در آمریکا به منظور تولید سوخت به مصرف می رسد و این موضوع فشار زیادی به قیمت جهانی ذرت وارد کرده است.

4- در سال های آینده به علت کمبود آب برخی کشورهای خاورمیانه برای تأمین قوت غالب مردم، کاملاً به خارج وابسته خواهند شد و به عنوان نمونه پیش بینی شده است که تا سال 2012 عربستان دیگر گندم تولید نخواهد کرد.

5- تخلیه بیش از حد سفره های آب زیر زمینی در مناطق مختلف.

6- سونامی و فاجعه ی اتمی ژاپن که سطح زیادی از زمین های کشاورزی ژاپن را از کشت خارج کرد و فشار زیادی به سومین اقتصاد جهان وارد کرد.

7- افزایش قیمت نفت، که در زمان حال ارتباط تنگاتنگی با روش های تولید مواد غذایی و قیمت آن ها دارد. زمانیکه قیمت نفت افزایش شدیدی را تجربه می کند، کل نظام تولید مواد غذایی متحمل هزینه های بیشتری خواهد شد.

8- کمبود کود و پیش بینی دانشمندان مبنی بر اینکه جهان تا سی الی چهل سال آینده میزان کافی فسفر برای برآورده ساختن نیازهای کشاورزی خود در اختیار نخواهد داشت.

9- تورم مواد غذایی، در حال حاضر در برخی از نقاط جهان لطمات اساسی به اقتصادکشورها وارد می سازند. برای نمونه در حال حاضر تورم سالانه مواد غذایی در هند به رقم 18 درصد رسیده است.

10- به گفته ی سازمان ملل  در ماه فوریه 2011  قیمت جهانی مواد غذایی رکود تازه ای برای بالاترین سطح به ثبت رساند.

11- بر اساس آمار بانک جهانی، در 12 ماه منتهی به آوریل 2011 قیمت های جهانی غذا 36 درصد افزایش را تجربه کرده اند.

شبکه ی خبری سی ان ان نیز در گزارشی به احتمال وقوع بحران غذایی در  سال 2013 اشاره می کند[4].

بر اساس این گزارش، در تابستان 2012 تقریباً 80 درصد آمریکای شمالی در شرایط خشکسالی قرار گرفت. این خشکسالی به محصولات اساسی کشاورزی خسارات زیادی وارد کرد. به طوریکه پیش بینی شده است که محصول ذرت این سال کمترین میزان از سال 1995 به بعد باشد. تنها در ماه جولای 2012 قیمت های ذرت و گندم 25 درصد و قیمت سویا 17 درصد افزایش یافتند. این افزایش قیمت غلات، افزایش قیمت دیگر مواد غذایی را به همراه خواهد داشت. این موضوع هر چند برای مصرف کنندگان کشورهای توسعه یافته نیز یک مشکل تلقی خواهد شد، اما این مشکل در این کشورها قابل کنترل است. مقایسه ی زیر این موضوع را روشن تر می کند.

در آمریکا تنها 10 درصد از درآمد پس از مالیات افراد، صرف انواع مواد غذایی شامل مواد غذایی بسته بندی شده و وعده های صرف شده در رستوران ها می شود. تحقیقات مؤسسه گالوپ نشان می دهند که یک خانواده متوسط آمریکایی-با در نظر گرفتن میزان تورم- امروز به میزان یک سوم کمتر از سال 1969 به مخارج مواد غذایی اختصاص می دهد.

اما کافی است تا تنها یک گام خارج از دنیای توسعه یافته نهیم تا دریابیم که چگونه قیمت مواد غذایی ناگهان به مهمترین موضوع زندگی افراد تبدیل می شود. در کشورهای فقیر مردم معمولاً نصف درآمد خود را خرج مواد غذایی می کنند که در این حالت تنها مفهوم اساسی ترین نیازهای غذایی را در بر می گیرد.

با افزایش شدید قیمت غلات در سال های 08-2007 شورش های نان در 30 کشور در حال توسعه از هائیتی تا بنگلادش به وقع پیوست و همچنین به نقل از فایننشال تایمز خشکسالی سال 2010 در روسیه که به توقف صادرات غلات این کشور انجامید، بهار عربی را در پی آورد.

برای نمونه می توان به مورد مصر اشاره کرد: از زمان جمال عبدالناصر، دولت مصر برای نان یارانه در نظر گرفته است. اما در اواخر دهه ی 2000 دولت حسنی مبارک متوجه شد که بیش از این قادر نخواهد بود قیمت فزاینده غلات را تاب آورد. از آنجا که جمعیت مصر از سال 1950 ( 20 میلیون) تا سال 1980 دو برابر شد و در حال حاضر نیز به بیش از 80 میلیون نفر رسیده است، این کشور در رتبه ی نخست واردات گندم قرار گرفته است. کنترل افزایش قیمت سال های 10-2007 فراتر از منابع در اختیار دولت مبارک بود، بدین ترتیب نان ارزان از مغازه های مصر رخت بربست و ناراضیان مصری را روانه ی خیابان ها کرد.

در شماره ی مورخ 18 آگوست 2010 مجله بریتانیایی "اسپکتیتور" جان برادلی، خبرنگار عرب زبان ساکن مصر این مجله در وصف اوضاع داخلی مصر چنین نوشت: میان مکالماتی که بین اقلیت نخبگان مصری با همتایان غربی شان به زبان انگلیسی صورت می گیرد و مکالمات بین توده های مصری یک دنیا تفاوت وجود دارد. امید اصلی گروه هایی که به میدان تحریر آمدند، همانند انقلابیون تونسی، یک تغییر سریع بود که بتواند به طرز معجزه آسا غذای ارزان در اختیار آن ها قرار دهد.

به این ترتیب اگر قیمت غذا مجدداً افزایش یابد، این بار چه اتفاقی خواهد افتاد؟

چین به شدت در معرض تورم هزینه های غذایی قرار دارد. تنها در یک ماه جولای 2011، هزینه زندگی 5/6 درصد در این کشور افزایش یافت. هر چند این تورم در سال 2012 فروکش کرد، اما بر باد رفتن امید ها از محصول عظیم غله ی آمریکا حال مقامات چینی را در برابر تصمیمات دشواری قرار داده است.

شنیده ایم که گاه بهار عربی با انقلاب 1848 مقایسه می شود. این مقایسه در حقیقت بسیار از آنچه به ذهن می رسد نزدیک تر است. سال های گرسنگی دهه ی 1840، سال های بدی محصول در اروپا بود.  باید این نکته را در نظر داشت که مردم گرسنه خشمگین هستند و مردم خشمگین می توانند دولت ها را ساقط کنند.

سؤال اینجاست که آیا سال 2013 شاهد ناآرامی های اجتماعی در برزیل، اعتصاب در چین و انقلاب در پاکستان خواهد بود؟ جواب را شاید بتوان در شاخص های قیمت محصولات جستجو کرد، پاسخی که قطعاً امیدوار کننده نخواهد بود.

مؤسسه ی "آکسفم" نیز گزارشی در آگوست 2012 با این عنوان منتشر کرده است: "تا زمانی که رهبران جهان شهامت اقدام برای حل مشکلات را نداشته باشند، بحران جهانی غذا به تکرار خود ادامه خواهد داد"[5].  در این گزارش آمده است که در پی خشکسالی سال 2012 در برخی نقاط جهان از جمله آمریکا، قیمت جهانی مواد غذایی در آینده ی نزدیک 50 درصد افزایش را تجربه خواهد کرد. سازمان ملل اعلام کرده است که به میزان 83/7 میلیارد دلار برای حل بحران غذا در مناطق مختلف جهان نیاز دارد. تا امروز تنها 73/3 میلیارد از این مبلغ توسط اهداکنندگان به این سازمان تأمین شده است و بدین ترتیب این سازمان با کسری 1/4دلاری در مبارزه با بحران جهانی غذا رو به رو است.

از سوی دیگر بحران جهانی اقتصادی همکاری های بین المللی در این زمینه را کاهش داده است و بدین ترتیب افزایش قیمت جهانی مواد غذایی در مقطع کنونی فشار فزاینده ای به نظام خدمات بشر دوستانه وارد می کند درست در زمانی که این نظام از امکانات بالایی برخوردار نیست.

در این گزارش به کشورهای در حال توسعه به طور جدی اخطار داده شده است که برای شدیدترین آثار افزایش قیمت ذرت، سویا و گندم بر فقیرترین اقشار جامعه آماده شوند.

در این گزارش همچنین به شباهت ها و تفاوت های مهم میان بحران غذایی پیش رو و 2008 اشاره شده است.  از جمله تفاوت های اشاره شده آنکه در سال 2008 قیمت نفت 30 درصد بالاتر از قیمت فعلی بود. به علاوه ی آنکه در آن دوره برنج نیز دچار افزایش قیمت شده بود-لازم به ذکر است که در این دوره قیمت برنج افزایش زیادی را تجربه نکرده است-. نکته ی دیگرشدت بالای فعالیت های سوداگری و سفته بازی های پرخطر و مخرب در زمینه ی محصولات غذایی بود که هرچند در حال حاضر نیر احتمال بروز چنین وضعیتی چندان دور از نظر نیست. از جمله شباهت های دو دوره آنکه، در هر دو بحران سیاست های دولت آمریکا و دولت های اروپایی در زمینه تولید سوخت طبیعی در افزایش کاذب قیمت ها آثار چشمگیری داشته است.

با اجرای سیاست های عقلایی و همچنین ایجاد یک نظام سالم جهانی در ارتباط با مواد غذایی می توان از یک سو با آثار ناشی از خشکسالی و تغییرات جوی مقابله کرد و از سوی دیگر نیز به مبارزه با دیگر مشکلات ساخته ی دست بشر در زمینه ی گرسنگی و آسیب پذیری اقشار پرداخت.

با وجود آنکه از همین حالا بخش هایی که در جریان این بحران دچار آسیب خواهند شد کمابیش مشخص شده اند، اما هنوز نمی توان به طور قطع از زمان و چگونگی این افزایش قیمت ها خبر دادو این موضوع تا حد زیادی به سرعت و هوشیاری سیاست گذاران- به ویژه اعضای گروه G20- بستگی دارد. هر چند که از سابقه ی خوبی در این زمینه برخوردار نیستند.

تا زمانی که ما قدرت مبارزه با ضعف های ساختاری که باعث گرسنه نگه داشتن 1 میلیارد نفر در جان شده اند را به دست آوریم، تاریخ تکرار خواهد شد. به این ترتیب بسیار مناسب خواهد بود اگر از هدر دادن مواد غذایی به هر شکل به ویژه در تولید سوخت زیستی(طبیعی) جلو گیری کنیم، عواملی که منجر به تغییرات آب و هوایی خواهند شد را متوقف سازیم و در مقابل زمین داری کلان و سفته بازی در محصولات غذایی بایستیم. همچنین لازم است دخایر مواد غذایی را افزایش دهیم و به سرعت به سرمایه گذاری در زمین های کوچک و کشاورزی پایدار مبادرت کنیم.

در بخش دیگری از این گزارش این سؤال مطرح می شود که در سال 2012 در زمینه ی تولید چه اتفاق هایی روی داده است که زمینه ی بروز یک بحران غذایی را فراهم ساخته است؟ در پاسخ به این پرسش به برترین خشکسالی آمریکا در 60 سال اخیر در تایستان 2012  اشاره می شود. همچنین به خشکی شدید هوا در روسیه و وقوع سیل در جنوب این کشور که با کاهش محصول غله ی روسیه، سهم زیاد ی برای صادرات آن باقی نگذاشت. از سوی دیگر اوکراین و قزاقستان نیز در اثر خشکی هوا به ترتیب با کاهش تولید ذرت و گندم مواجه شدند. همچنین کاهش 19 درصدی باران های موسمی در هند، منجر به کاهش محصولات کشاورزی این منطقه شد.

در توضیح دلایل این مشکلات به 6 مورد زیر اشاره شده است:

1-بروز تغییرات آب و هوایی

2- تولید سوخت طبیعی(نظیر اتانول) با استفاده از مواد غذایی

3- قیمت نفت، هر چند در بحران پیش رو نقش به نسبت کمتری در مقایسه با بحران 2008 خواهد داشت

4- گرانتر شدن نرخ مبادله دلار

5-کاهش شدید سطح دخایر مواد غذایی

6- سوداگری و سفته بازی در بازار محوصلات غذایی

سپس با طرح این پرسش که حال و با این تفاسیر چه انفاقی برای قیمت ها به طور کلی خواهد افتاد؟ به بررسی آثار مسائل ذکر شده بر قیمت ها پرداخته شده است. پاسخ چنین است: از آنجا بیش از 80 درصد صادرات غلات اصلی از 5 کشور و تحت اختیار 4 شرکت بزرگ تأمین می شود، بازار جهانی بسیار آسیب پذیر است. آمریکا به تنهایی بزرگترین صادر کننده سویا، ذرت و گندم در جهان است و بدین ترتیب روشن است که آثار افزایش قیمت ها در محصولات کشاورزی این کشور به تمام جهان خواهد رسید. به گزارش بانک جهانب از ماه ژوئن 2012 قیمت های آتی جهانی ذرت، سویا و گندم به ترتیب 45، 30 و 50 درصد افزایش یافته اند. از آنجا که سویا و ذرت به عنوان غدای دام نیز مورد استفاده قرار می گیرند، این اوج گیری قیمت ها به تدریج اثر خود را در افزایش قیمت گوشت نشان خواهد داد. به این ترتیب برای کشورهای که برای تأمین غذای خود متکی به واردات هستند، مشکلات در تراز پرداخت ها نیز شدت خواهد گرفت. خانوارهای فقیر که بخش بزرگی از درآمد خود را خرج غذا می کنند، در اثر این افزایش قیمت ها و مشکلات اقتصادی ناشی از آن با مشکلاتی اساسی در تأمین سلامت، بهداشت و تحصیلات خود و فرزندان خود مواجه خواهند شد و بدین ترتیب فرصت های زیادی در رندگی از آن ها دریغ خواهد شد.

کارشناسان بر این گمان هستند که آثار این افزایش قیمت ها در عرض دو ماه بر قیمت گوشت، مرغ، لبنیات و به ویزه شیر نمایان خواهد شد. همچنین تخمین زده شده است که 10 الی 12 ماه طول می کشد تا آثار افزیش قیمت ذرت بر تمام قیمت ها از جمله غذاهای بسته بندی شده و فرآورده های غذایی نیز مشهود شود.

پرسش آخر آنکه: بر سر کشورهای در حال توسعه چه خواهد آمد؟

از آنجا سویا و ذرت غذای اصلی دام را تشکیل می دهد قیمت گوشت، شیر و تخم مرغ در این کشورها افزایش خواهد یافت. اقشار فقیر در مکزیک و کشورهای آمریکای شمالی که قوت غالبشان ذرت است، به طور مستقیم آسیب خواهند دید. قیمت نان در آفریقای شمالی افزایش خواهد یافت، زیرا به طور معمولروند تغییر در قیمت گندم از تغییر در قیمت ذرت پیروی می کند.

قیمت های بالا و بی ثبات، به مصرف کنندگان در کشورهایی که تا حد زیادی به بازارهای جهانی وابسته اند و یا در کشورهایی که خود با کمبود و یا بدی محصول مواجه شده اند، آسیب خواهد رساند.

در این میان نکته ی دیگر که باید به آن اشاره شود اثر دو گانه این افزایش قیمت ها در برخی مناطق محروم است. از آنجا که اکثر فقیرترین اقشار جامعه در جوامع در حال توسعه در بخش کشاورزی فعال هستند این افزایش قیمت ها علاوه بر آنکه تهدیدی روشن بر وضعیت مصرف آنها به حساب می آید اما قیمت محصولات تولیدی آن ها را نیز افزایش خواهد داد. اما در حقیقت و به طور معمول به علت مشکلات فراوان در زیر ساختارهای روستایی و کمبود امکانات این اقشار قادر نخواهند بود از این موقعیت برای افزایش درآمد خود بهره برند. در رابطه با کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا نیز پیش بینی شده است که کشورهایی که در این ناحیه به میزان زیادی به واردات گندم وایسته هستند-نظیر مصر و یمن- بیش از دیگرکشورها از این مشکلات متأثر خواهند شد.

همچنین در گزارشی[6] که از سوی سازمان های فائو-سازمان خواروبار و کشاورزی ملل متحد-، برنامه ی جهانی غذا  و آی فد-صندوق بین المللی توسعه کشاورزی-در سال 2012 در ارتباط با وضعیت ناامنی غذایی در جهان منتشر شد به آمار ها، مشکلات و راه حل هایی برای رهایی از گرسنگی اشاره شده است که در زیر به رئوس اصلی آن اشاره می شود.

تخمین ها نشان می دهند که در حدود 870 میلیون نفر از مردم جهان در فاصله ی سال های 12-2010 دچار سوتغذیه هستند. این رقم برابر با 5/12 درصد از کل جمعیت کره ی زمین و یا یک نفر در هر 8 نفر است. 852 میلیون نفر از این تعداد در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند که در این کشورها درصد افراد دارای سوتغذیه به 9/14 درصد می رسد.

براساس روش های نوین تخمین، می توان ملاحظه کرد که میزان موفقیت در کاهش گرسنگی از سال 1990 تا کنون قابل توجه تر از چیزی است که تاکنون تصور شده است.

هرچند این موفقیت بیشتر مربوط به سال های پیش از 08-2007 است و از آن زمان به بعد از سرعت کاهش گرسنگی در جهان کاسته شده است.

آمار جدید نشان می دهند که هنوز امکان دستیابی به سطح تعیین شده در اهداف توسعه ی هزاره که مبنی بر به نصف رساندن میزان سؤتغذیه در کشورهای در حال توسعه تا سال 2015 بوده است، وجود دارد.

علیرغم پیشرفت چشمگیری که امسال در روش تخمین سؤتغذیه توسط سازمان فائو صورت گرفته است، همچنان به پیشرفت های بیشتر و داده های کاملتر برای اندازه گیری اثر قیمت مواد غذایی و دیگر شوک های اقتصادی بر این پدیده نیاز است.

به منظور اثرگذاری بیشتر رشد اقتصادی بر بهبود وضعیت تغذیه محروم ترین اقشار جامعه، لازم است که اقشار فرودست در فرآیند و مزایای این رشد سهیم باشند. به این منظور: 1- باید جریان رشد اقتصادی فقرا را نیز در برگیرد. 2- سپس فقرا درآمد اضافه شده ی خود را برای بهبود کیفی و کمی رژیم غذایی خود و هنمچنین بهبود وضعیت سلامتی خود به کار گیرند. 3- دولت نیز لازم است از منابع عمومی اضافه شده به صورت کالا و خدمات عمومی به نفع فقرا استفاده کند.

رشد بخش کشاورزی به طور اخص در کاهش گرسنگی و سؤتغذیه مؤثر است. بیشتر افرادی که به فقر شدید دچار هستند در تأمین بخش عمده ای از معاش خود به کشاورزی و فعالیت های مرتبط با آن وابسته هستند. رشد کشاورزی که کشاورزان خرد و به ویژه زنان را نیز شامل شود، با افزایش دریافتی نیروی کار و ایجاد شغل، بیشترین تأثیر را بر کاهش فقر شدید و گرسنگی خواهد داشت.

رشد اقتصاد و کشاورزی باید با توجه و حساسیت نسبت به وضعیت تغذیه صورت گیرند. رشد اقتصادی باید از طریق بهبود فرصت بهره گیری از تنوع غذایی، افزایش امکان دسترسی به آب سالم و فاضلاب، دسترسی بهتر به خدمات بهداشتی و درمانی، افزایش آگاهی در رابطه با تغذیه ی کافی و مراقبت های صحیح از کودک و همچنین توزیع هدفمند مکمل های غذایی در موارد نارسایی های تغذیه ای حاد، به نتایج بهتر در وضعیت تغذیه ای منجر شود.

حمایت های اجتماعی در سرعت بخشی به کاهش گرسنگی نقش حیاتی دارند. در درجه ی نخست، این حمایت ها می توانند از آسیب پذیرترین اقشار جامعه که از مزایای رشد اقتصادی بی بهره مانده اند محافطت کنند. از سوی دیگر، چنانچه این حمایت ها به شکل صحیحی طراحی شوند، می توانند از طریق توسعه ی نیروی انسانی و تقویت توانایی اقشار فقیر در مدیریت  مخاطرات و سازگاری با فناوری پیشرفته با بازده بالاتر، به رشد سریعتر اقتصادی کمک کنند.

در جهت سرعت بخشیدن به فرآیند کاهش گرسنگی، لازم است که رشد اقتصادی با اقدامات قاطع و هدفمند بخش دولتی همراه شود.

 

 

 

 

 



[2] -Slavo, Mac. 2011. Complexity Theorists Predict Food Crisis, Riots and Civil Unrest By April 2013.

[3] -Snyder, Michael, “20 Signs That A Horrific Global Food Crisis Is Coming”, April 15th, 2011

 

 

[4]  -Frum, David, 2012. Why 2013 will be a Year of Crisis?

[5] -OXFAM, 2012. Food Crises Doomed to Repeat until Leaders Find Courage to Fix Problems.

[6] -FAO, WFP and IFAD, 2012. The State of Food Insecurity in the World 2012.