نان در فراسوی تاریخ 2
نویسنده :مصطفی پزشکی
پيدايش و اكتشاف گندم
بنا به نظريه اي مشهور، زنان كاشفين كشاورزي بوده اند و به همين سبب، در جوامع نخستين محور تعاملات اجتماعي واقع شدند. حضور مستمر زنان در سكونت گاهها، فقدان نظم مشخص در روابط جنسي و عدم شكل گيري تابوهاي جنسي، با عث آن بود كه كودكان تنها به مادر خود وابسته باشند و پدر خود را نشناسند. بدين سان هنگامي كه انسان جايگاه و سكونت گاههاي مستحكمي يافت، زن محور شكل گيري قبايل اوليه قرار گرفت و به سبب زايش و باروري و بدين ترتيب همپاي قدرت گيري زنان دراجتماع، ايزد بانوها در تفكرات و انديشه هاي ديني جهان باستان پديد آمدند و حائز نقش و منزلت گرديدند، نقش عمده در تغذيه قبيله و . . . از جايگاه محوري مناسبات و تعاملات كلان اجتماعي برخوردار شد. بدين ترتيب همپاي قدرت گيري زنان در اجتماع، ايزد بانوها در تفكرات و انديشه هاي ديني جهان باستان حائز نقش و منزلت گرديدند.
تقريباً در تمامي افسانه ها و باورهاي باستاني ايزد بانوها رهايي دهندگان انسان از مرگ، نيستي و گرسنگي مي باشند و براي بشريت سـلامت، مهـرباني و غذا به ارمغان مي آورند. از اين مفهومي آميخته با جاودانگي، رويش و پرورش همة موجودات – به خصوص گياهان و رستني ها – دارند. همگوني نقش ايزد بانوها با جايگاه، منزلت و نقش زنـان در توليد، نشان دهندة قدرت تأثيري است كه زنان درجوامع ابتدايي بر عهده داشته اند.
وجود ايزدبانوها در ميان ملل و جوامع متشخص آن روزگار، نشان دهندة نقش بارز زنان در توليد محصولات كشاورزي در ميان تمامي جوامع است. در اينجا شماري از ايزدبانوهاي مولد را در ميان ملل و جوامع مختلف براساس نقش و كاركرد اسطوره اي شان به صورت نمادين و به اختصار – بي آنكه به بحثي مبسوط شود كه از حوصله اين جستار خارج مي باشد، بپردازيم – نام مي بريم با اين توضيح كه بررسي نقش و اهميت آنان در آداب و رسوم و باورهاي اقوام پيشين خود كتابي حجيم را مي طلبد:
ايزدبانوي مولد دريونان باستان:
((هنگامي كه يونانيان براي نخستين بار نان را شناختند در حالي كه در اين سرزمين تا آن زمان تنها لوبيا، دانه هاي خشـخاش، ميـوه هاي بلـوط و ريشـة نرگس سـفيد را مـي شناختند . . . اسطورة دمترDemeter و تريپلتموس (Triptolemus) قداست يافت )).
در همين باره ((سيري در اساطير يونان و رم )) 1 به تفصيل اسطوره هاي ((دمتر)) و ((تريپلموس)) را مورد پژوهش قرار داده و آورده اسـت: ((در جمع خدايـان، دو تـن از بقيه
1- سيري در اساطير يونان و رم، نوشتة اديت هليتون ترجمه عبدالحسين شريفيان چاپ اول 1376 ناشر: اساطير
متمايز بودند يعني در واقع بهترين دوست انسان ها به شمار مي آمدند. يكي از آنها ((دمتر)) بود كه در زبان لاتين ((سرس)) مي گفتند، الهة غله ودختر ((كرونوس)) و ((رئا)) (رآ) و ديگري ((ديونيوس) ) يا ((ديونيزوس))، خداي شراب، كه به باكوس هم شهرت دارد. (ص61 )
((دمتر)) سالخورده تر بود و ساده دل. غلات را خيلي پيش از كاشتن تـاك مي كاشتند. نخستين كشتزار غله سر آغاز استقرار انسان بر زمين بود. كاملاً طبيعي بود كه آن خداوند و الهي كه بذر غله را به وجود آورد مي بايست يك رب النوع زن باشد نه يك مرد چون شكار و جنگ بر عهدة مردان بود، بنا براين لازم بود كه زنان به امور مربوط به كشتزار رسيدگي كنند، چون اينان سرگرم شخم زدن و بذر افشاني بودند و همچنين برداشت محصول، ناگزير به اين نتيجه رسيدند كه يك خداي زن يا الهه بهتر مي تواند به زنان كمك كند. زنان خداي زني را كه مي پرستيدند بهتر درك مي كردند، نه مثل خداياني كه مردان با قرباني دادن آنها را مي پرستيدند، بلكـه خدايي كه كشتزارها را بهتر و بارورتر مي كرد، به دسـت ايـن خـداي زن بـود كه كشتزارها، يـا ((غـلات مقدس دمتر)) تقدس مي يافتند. (ص 62 )
زمين يا محل خرمن كوبي نيز تحت حمايت اين الهه قرار داشت. آن دو محل، يعني كشتزارها و محل خرمن كوبي، پرستشگاه يا معبد او بود كه امكان داشت هرلحظه در آنها حاضر شود ((در زمين مقدس خرمن كوبي، هر گاه كه غلات را مي افشاندند، آن الهه، يعني ((دمتر)) زرين موي، به رنگ ساقه هاي خشك غله، شخصاً دانه هاي غلات و پوشال و پوست را به دست باد مي سپرد و همه را از هم جدا مي كرد، و تودة پوشال به سپيدي مي گراييد. )) شخصي كه درو مي كند نيايش كنان مي گويد:
((اميدوارم روزي قسمت شود كه من در كنار محراب ((دمتر))، در آن هنگام كه آن الهه با دسته هاي غله و خشخاش درو كرده در دست لبخند زنان ايستاده است، بتوانم بادبزن غله افشاني بزرگ را در ميان تل غلاتش فرو كنم. البته جشن بزرگ و اصلي اين الهه در زمان برداشت محصول يا در فصل درو بود.))
در گذشته ها فقط يك روز شكرگزاري ساده و بي تكليف از سوي كشاورزان دروكنندگان برگزار مي شد.(ص 62)
و در آن روز نخستين گرده نان از غله تازه درو شده پخته مي شد، كه آن را تقسيم مي كردند، و با حرمت و با نيايش ويژه آن الهه اي كه اين نعمت را به انسان ارزاني داشته بود، مي خوردند.
2- ايزد بانوي مولد چين:
((...تلاش و درماندگي انسان فرمانرواي آسمان را آزرد و ستارة ((ورزا)) را نزد انسان فرستاد تا آنان را در تلاش بيشتر راهنمايي كند و به آنان بياموزد كه با كوشش بيشـتر مي توانند هر روز يكبار به خوراك دست يابند.))
((بغ بانو كويين (Kuo Yin) كه ازگرسنگي انسان و قحطي رنج مي برد، به ياري انسان برخاست و با دوشيدن شير خود به خوشه هاي پوك برنج، خوشه ها را بارور ساخت.)).
3- ايزد بانوي ژاپن:
((ژوليت پيگوت)) در كتابي با عنوان ((ايزد بانوهاي ژاپن)) از اسطورة ((ايناري)) يا خداي برنج ياد مي كند كه گاه او را خدا بانو نيز خوانده اند.
4- ايزد بانوهاي مولد در آفريقا:
((يولي باير)) در كتاب افسانه هاي آفرينش و در خلال داستاني از زامبيا با عنوان ((خدا از جهان قهر مي كند )) آورده است كه((كامونو)) اولين انسان شكارگر بود و خدا ((نيامبه)) به دليل مخالفت با شكار، او را از اين كار باز مي داشت.
از اين رو ((كامونو)) او را كشت و چون ((نيامبه)) رستاخيز يافت و به جهان باز آمد كامونو او را واداشت تا در قطعه زميني به زراعت پردازد، و خود مزرعه اي به او داد.
شايان ذكر است كه نان در آفريقاي مركزي اهميتي ندارد، ((جئو فري پاريندر)) در ((اساطير آفريقا)) (ص34) نوشته است:
((مردمان ايلي در زامبيا . . . وقتي خدا انسان ها را به زمين فرستاد، توشه اي از دانه هاي قابل كشت به آنها بخشيد . . . آدميان با رسيدن به زمين دانه ها را كشت كردند و خرمني از غلات و دانه هاي خوراكي فراهم آوردند . . .))
در صفحه اي ديگر از همين كتاب (ص 35) در خلال داستاني از مالاگاسي به پيدايش برنج اشاره شده وچنين آمده است كه ((زني بچة خود را به ساحل برد . . .)) داستان تا انجا ادامه مي يابد كه دريافته شود كودك زن, درواقع همان برنج است. كه همواره مي رويد و زن، او را محافظت و رسيدگي مي كند و . . .).
5- ايزد بانوهاي مولد در هند:
در كتاب ((اساطير هند )) (ص14)، ((ورونيكاايونس )) چنين مي نويسد:
((]در اقوام دراويدي[خدا بانوي مادر كه نمونه هاي يافته شده در ((هاراپا)) آن را تأييد مي كند، . . . تصاوير آن نشان دهندة رويش گياه از رحم خداي ماده يا خدا بانويي عريان است . . .))
(ص 166): از ((اومه)) خدا بانوي باروري و حاصلخيزي، ياد مي كند كه به آن ((عروس خرمن)) نيز اطلاق مي شده است.
((ايونس)) در تشريـح ديگر ايزد بانوهاي هند، در ص 174 چنين نوشته است:
((پريتوي در ودا داراي نقش آفرينندگي و در اين نقش همسر ((دياووس)) و مادر ((ايندرا)) و((آگني)) است. ((پريتوي)) در اعتقادات هندو به صورت حيات فراهم آورنده، خوراك و پرستار نمايان است)).
مشرق زمين، ويل دورانت، ص 278، عشتر الابابل، ص 156 در سومره ((بائو)) ص 239 ايسيس در مصر و در يونان آتنا و دمتر و در روم كرس.
6- ايزد بانوهاي عمده در تمدنهاي كهن:
به گفتة ويل دورانت، ايزد بانوهاي عمده در تمدن هاي كهن عبارتند از: ((عشتر)) الهة بابل، ((بائو)) در سومر، ((ايسيس)) در مصر، ((آتنا)) , ((دمتر)) در يونان و در روم ((كرس)).
اما آنچه قابل توجه است، آن است كه به تدريج همراه با افول نقش و قدرت زنان در كشاورزي كه تابع رويكرد مردان به كشت و زرع و نيز قدرت بازوان آنان در فائق آمدن بر دشواريهاي فزايندة كشاورزي بود، ايـزد بانوها جنسيتي دوگانه يافتند و گاه نقش آنها – مثلاً در يونان و روم – محو گرديد و در ستيزهاي خدايان به موجوداتي فرو دست تبديل شدند. افول ايزد بانوها با قدرت گيري ايزد مرداني توأم شد كه به قلمرو و گستره هاي زندگي حاكميت بنيادين و مقتدري داشتند.
زادگاه گندم
تقريباً تمامي منابع و مآخذ بيانگر آن است كه خاستگاه گندم در محدودة آسياي غربي مي باشد كه حدود هشت تا ده(1) هزار سال قبل توسط زنان شناخته شد.
((پرفسور گرشمن، شرق شناس فرانسوي، ايران را به عنوان مبدأ گندم هاي جهاني مي شناسد. به عقيدة وي گندم از ايران به مصر و اروپا راه يافته است.))(2)
مرتضي راوندي در كتاب تاريخ اجتماعي ايران (3) ص 23 در همين باره مي نويسد: ((طبق اكتشافات نبات شناسي شوروي، (ن، اي، واويلوف)، اول بار زراعت گندم درحدود پنج تا هفت هزار سال قبل از ميلاد مسيح در شمال تركيه و در جنوب غربي قفقاز آغاز شد.))
راوندي همچنين در كتاب خود از احتمال اولين كشت گندم در فلات ايران سخن مي گويد: ((احتمال مي رود كشت گندم براي اولين مرتبه در تاريخ بشر، در نقطه اي در طول سواحل غربي فلات ايران و در جلگه هاي ايلام صورت گرفته (4).))
دكتر حسن خوب نظر در كتاب تمدنهاي پيش از تاريخ، ص 261 مي نويسد:
((حدود هشت تا ده هزار سال قبل در اواخر مزولتيك، گندم در بين النهرين توسط زنان شناخته شد. )) (5)
ف. پ. كورفكين در كتاب تاريخ دنياي قديم ص 36 مي نويسد: (( پيدايي كشاورزي مربوط به هفت هزار سال قبل است. )) (6)
يافته هاي آب و هواشناسي ديرينه نشان دهندة آن است كه محدودة جغرافيايي بين النهرين استعداد بسياري براي پرورش گندم و جوي وحشي داشته است و بي گمان با توجه به جمعيت و استقرار اقوام مختلف، توانمندي لازم براي دستيابي و شناخت غلات در آن ناحيه وجود داشته است.
يوسف مجيد زاده در تاريخ و تمدن بين النهرين جلد اول، ص 11 و 12 مي نويسد:
((موقعيت جغرافيايي محوطه هايي مانند دماردي نزديك دمشق، بيضا، در غرب اردن، علي كش در خوزستان ابو هريره در شمال سوريه كه از آنها مداركي مربوط به كشت غلات به دست آمده است ]در شمار كهن ترين سرزمينهايي است كه در آنها غلات كشت مي شده است[.
((ون زايت)) مي گويد كه ((در طول دوران 8000 تا 6000 ق.م ميزان بارندگي سالانه كمتر از امروز نبود، اما در نتيجه دماي بالاتر يا دوران طولاني تر بي باران، تابستانها خشك تر بودند، مي دانيم كه در آن زمـان در منطقه زاگـرس غلات وحشـي به عمـل مي آمد.))
((ژرژ ررو))، در كتاب بين النهرين باستان، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوي ص 22 خاطر نشان مي كند:
((محصول گندم در منتهي اليه جنوب عراق در حدود 2400 قبل از ميلاد كاملاً قابل مقايسه با بهترين مزارع گندم كاناداي امروزي بوده است.))
در همين باره ((هارولد لمپ))، در كتاب ((قدم به قدم با اسكندر در كشور ايران))، ص 56، 55 آورده است:
((ارسطو به اسكندر گفته بود كه بين النهرين منطقه اي است كه در آن دو عامل حيات به مقدار زياد يافت مي شود، يكي آفتاب و ديگري آب و لذا مي توان گفت كه در اين منطقه رشد نباتات خيلي قوي است و سرداران و سربازان اسكندر هم مانند خود او اين نكته را دريافتند و از سكنة محل شنيدند كه بعضي از غلات در بابل سالي دو مرتبه كشت و زرع مي شود و هر دو بار محصول فراوان مي دهد.))
((هرودت))، در تاريخ خود نوشته است:
(( از لحاظ كشت غلات، آشور غني ترين جاي روي زمين است . . . ضخامت ساقة گندم و جو غير عادي بوده است.))
پي نويس فصل سوم، بخش اول
1- شناسنامة تصويري گندم، وزارت كشاورزي، معاونت برنامه ريزي و پشتيباني، اداره كل آمار و اطلاعات، 1374 – ص 1: دستاوردهاي ديرينه شناسي و بررسيهاي علمي نشان مي دهد كه انسان گندم را از دو مفرغ مي شناخته و آن را مورد استفاده قرار مي داده است.
2- همان، ص 1.
3- راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران، ص 23.
4- راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران، ص 39.
5- خوب نظر، دكتر حسن، تمدنهاي پيش از تاريخ.
6- كورفين، ف، پ، تاريخ قديم.
وبلاگ گل گندم (باشگاه گل گندم)سعی دارد در خصوص فرهنگ سازی و احیائ آیینهای ملی ومذهبی جامعه ایرانی درفرایند بهینه سازی تولیــــــد , توزیـــــع و مصـــــــــرف گنــــــــدم ,آرد و نــــــان تلاش نمایید که بدنبال تلاشهای بی دریغ و توانفرسای اندیشمندان , محققان و فرزانگان کشورمان در مطالعات و پژوهشهای انجام شده دراین خصوص ودر پی دستاوردهای حاصله از آن ,تحقق آنرا میسور نمی داند مگر با همکاری کلیه آحاد جامعه , بعنوان یک عزم ملی که مجری آن کودکان و نوجوانان جامعه بعنوان مدیران وسیاستگزان نسل فردا می باشند, اجرایی گردد .