به نام خدا

 

« طرح آموزشي و تئوري آموزشي »

 نویسنده : مصطفی پزشکی

مقدمه:

       دانشجويان طرح آموزشي‌، مقدمه و موءخره اي بر عيب يابي تئوريهاي مختلف آموزش دارند، كه استراتژيهاي طرح آموزشي مربوط را مي‌تواند‌كمي مغشوش كند. اين موضوع خارج از حس ناهماهنگ شناختي بوده كه در اين جا به‌وجود آمد.

        چرا بين اين سه تئوري اصلي آموزش اشتقاق وجود دارد؟ چرا استراتژيهاي هر‌تئوري مشترك است؟ چرا تئورسينها به بيش از يك تئوري مربوط مي شوند؟

        پاسخ به اين سئوالات بر اساس تئوريهاي زير و مفاهيمشان براي طرح آموزشي، تحقيق مرا به مطالب سودمندي تبديل مي كند. من مطالب زياد و همينطور سايتهاي اينترنتي، كه با تئوري آموزش و ID سرو كار دارند، پيدا كردم. در حقيقت برايم مشكل بود كه چه وقت و كجا يك خط بكشم ولي وقتي يافته‌هاي جديدم را پيدا كردم‌و مطالبم را از سر‌خواندم شروع به نوشتن كردم.

 

·      تئوريهاي اصلي‌آموزشي:

 اصول رفتار‌گرايي

اصول شناخت گرايي

اصول سازنده گرايي

 

·      تاريخ تئوريهاي آموزشي در طرح آموزش:

 

طرح آموزشي و رفتارگرايي

طرح آموزشي و شناخت گرايي

طرح آموزشي و سازنده گرايي

 

·       مقايسه تئوريهاي آموزشي پيشرفته با تئوري اتمي پيشرفته.

·       تئوريهاي آموزشي و تمرين طرح آموزشي.

·       تئوريهاي آموزشي و قوت و ضعفهاي آنها.

·       آيا تئوري آموزشي بهتري براي طرح آموزشي وجوددارد؟

·       نتيجه؛

·       بيوگرافي و مآخذ؛

 خود‌بشر‌تئوريهاي مختلفي در مورد طبيعت مواد دارد. ازنظر يونانيان باستان ما

مقايسه تئوري آموزشي با تئوري اتمي پيشرفته

 تئوري اتمي چيست؟

در طول تاريخ‌ما‌ده، از آب، آتش،خاك و هوا درست مي شده و نظريه ديگري هست، كه مي گويد: «  مواد به اجزاء كوچكتري تقسيم مي شوند بدون اينكه تغييري كنند. »‌ لوسيپوس و دموكريتوس، دو فيلسوف يوناني بر اين‌نظر معتقدند: كه ماده آن قدر به اجزا تقسيم مي شود كه در نهايت ديگر قابل تقسيم نيست كه آن را به يوناني "اتم" مي گويند. يعني؛" تقسيم نشدني" تا قرن 18 كسي نتوانست تئوري بهتري ارائه دهد. در سال 1803 جان دالتون با معادلات چند گانه‌ي خود تئوري ماده بر اساس وجود اتم ها را مطرح كرد.

·       سال 1803 تئوري دالتون

·       سال 1870 كروك، اولين مدرك وجود الكترون ها را كشف كرد.

·       در سال 1890 جي جي تامسون، اشعه هاي كاتد ذرات منفي (الكترون) را كشف كرد.

·   راتر فورد، در سال 1909 ذرات آلفارا كشف كرد و گفت: « كه اتمها، شامل ذرات باردار مثبت، هستندكه بيشتر در فضاي خالي اطراف الكترونها مي‌گردند.»

                                           

·   در سال 1913 بر نيل، مدل جديدي از اتم را با سطوح انرژي الكترونها يا مدارها را كشف كرد.

·   در سال 1930 و 1940 كشف شد كه اتم، داراي هسته‌ي مثبت يا ابر‌باردار الكترون است. اين تئوري، مستند بر مدل مداري و مدل مكانيكي كوانتوم بود.

مقايسه دو تئوري:

همانطور‌كه، هرگز اتم را نمي‌بينيم آموزش را‌نيز‌نمي‌توانيم ببينيم . بنابر‌اين مدلهاي آموزشي ما، تصاوير ذهني هستند كه ما را به درك آنچه هرگز‌نمي‌بينيم قادر مي‌سازد. آيا پيشرفت تئوري آموزش، مانند نمونه‌ي مشابه آن، به تئوري‌ اتمي دنبال مي‌شود؟ به نظر مي‌رسد كه تئوريهاي آموزشي را مانند تئوري اتمي، بايد در يونان باستان دنبال كرد.

       در قرن‌هجده با آغاز بررسي علمي، مردم به مطالعه‌ي جدي مدلهاي‌گسترده‌ي آموزشي پرداختند. تئوري آموزشي رفتار گرايان بر مشاهدات عيني استوار است. فرض كنيد كه هيچ چيز در ذهن رخ نمي دهد. در اصل، رفتار‌گرايي را مي توان با اتم دالتون مقايسه كرد. كه دراين، تئوري، ذره را مي توان به راحتي با چشم ديد.

كار‌برد رفتارعيني، به‌عنوان نقطه‌ي شروع، به افراد مي‌فهماند كه در ارگانيزم، چيزي در حال وقوع است كه بايد فرض شود. از اين پس اثر  و نتيجه‌ي رفتار عيني، مورد نظر است. يعني؛ همان شناخت گرايي. به‌طور مشابه در علم فيزيك، افرادي چون‌: كروك، تامسون ، راتر فورد، و بر نيل دريافتند كه وقوع هر اتفاقي در اتم، معلول يك است. هر‌چند‌كه خيلي زود، معلوم شد كه اتم، ثابت نيست. در اين جا تئوري سازنده گرايان، وارد شده، به ما مي‌گويد: « كه‌هر‌ارگانيزمي دائماً در جريان است و با اين‌كه مدلهاي قديمي بر پايه‌ي مشخصي كار مي كنند، عوامل ديگر بيشتر فرض‌مي‌‌شوند.»

       آيا مي‌توان شيوه‌ي سازنده‌گرايان رادر بحث آموزش با تئوري كوانتوم مقايسه كرد؟ 

تئوري كوانتوم، بر‌پايه‌ي تئوريهاي اتمي‌گذشته، بنا شد. همانطور كه سازنده گرايي، بر اساس رفتار‌گرايي و شناخت گرايي به‌و‌جود آمد. به اين معني؛ كه عوامل موءثر، مي‌پذيرد كه آموزش، تعبيرفردي جهان است. من معتقدم: كه استراتژيهاي رفتار‌گرايانه بخشي از وضع آموزشي شيوه‌ي سازنده گرايان‌‌است. يادگيرنده مي تواند نوع آموزش مناسب را با شيوه‌ي آموزش و تجربه، تغيير دهد. شيوه‌ي شناخت گرايانه هم در سازنده گرايي‌جاي دارد. به اين شكل كه سازنده گرايان مفهوم شكل و ساخت آن را بر طبق دانش و تجربه‌ي قبلي تشخيص مي دهند. شايدبزرگترين تفاوت در نوع ارزيابي آنها باشد . در رفتارگرايي و شناخت  گرايي، ارزيابي بر پايه‌ي جلسات ويژه‌ي عيني است در حالــــي‌كــه در سازنده‌گرايي، ارزيابي، ذهني است. شايد تئوري آموزشي و اتمي به موقعيت و وضعيت آموزشي بستگي دارد. اتم بوهر اغلب پروتن، نوترن، و الكترون ها را در مدارس معرفي مي كند. شايد رفتار گرايي براي موقعيت‌هاي آموزشي پيشرفته مناسب است "همچون كوانتوم در مورد اتم".

تئوري‌هاي آموزشي و تمرين طرح آموزشي:

 

        چه اختلافي بين تئوريهاي آموزشي بر حسب تمرين طرح آموزشي وجود دارد؟

        ممكن است به نظر بيايد كه تئوري شناختي در طرح آموزشي رفتارگرايان، از استراتژيهاي آموزشي آن به دلايل مختلف استفاده مي كنند. براي مثال، رفتار‌گرايان، ارزيابي‌مي‌كنند و يادگيرنده را تا نقطه‌‌ي شروع آموزش، مي برند. در حالي كه شناخت‌گرايان، براي تعيين استعدادفرد، در يادگيري به خود يادگيرنده توجه مي كنند. با اين طرز فكر‌در‌تمرين طرح آموزشي‌رفتار‌گرايان و شناخت گرايان بر خلاف سازنده گرايان بيشتر يادگيرنده مورد بازديد و بررسي قرار مي گيرد.                                            

وقتي موقعيتي در شيوه‌ي آموزشي رفتارگرايان، طرح شود‌، طراحان آن، وضعيت را تجزيه و سپس هدف را آغاز مي‌كنند. وظايف فــردي‌شكسته شده و اهداف معرفي شده و اهداف آموزشي شروع به رشد مي كنند. ارزيابي، شامل تعيين اين‌كه آيا ملاكها براي اهداف، معرفي شده است ياخير. در اين شيوه طراح، تصميم مي‌گيرد كه براي يادگيرنده چه چيز مهمتر است كه بداند، تا بتوان دانش را به او منتقل كرد. آموزش، سيستم بسته اي داردو يادگيرنده، محدوديتهايي در اين شيوه دارد.

       طراحي در شيوه‌ي سازنده گرايان، مستلزم اين است كه طراح، محصولي‌را توليد‌كند‌كه امكانات بيشتري دارد. محتوي، از پيش تعيين نشده است، جهت يادگيرنده، تعيين مي‌شودو سنجش، ذهني‌تر است‌. زيرا به ملاكهاي كمتري وابسته است اما در بيشترمراحل يادگيرنده ( خود ارزيابي) مي‌كند. تستهاي استاندارد مداد و كاغذ، به‌جاي ارزيابي بر اساس نوشته ها‌، پيش‌نويسها و ژورنالها، طرح سازنده اي نيست. به‌دليل ماهيت ذهني واگرايي‌آموزشي، در سازنده‌گرايي ، طراح راحت تر در سيستم كار مي‌كند. نه اين كه بگويم تكنيكهاي طرح آموزشي كلاسيك، بهتر از طرح سازنده‌گراست، بلكه راحت تراست و وقت كمتري، صرف مي شود. هزينه براي طرح، در سيستم بسته،‌گرانتر از سيستم باز است.

  شايد حقايق بيان در سيستم تئوري آموزشي سازنده‌گرايي، بيش از شيوه‌ي تدريس است.

« تئوري هاي آموزشي و نقاط قوت و ضعف »

   نقاط قوت وضعف شيوه هاي تئوريكي معين، در طـــرح آموزشـــي‌چيستند؟

رفتارگرايي:

      ضعف: ياد‌گيرنده خودش را در وضعيتي مي‌بيند، كه تحريك مناسب براي پاسخ، درست نمي‌شود. بنابر‌اين نمي‌تواند پاسخ دهد. يك كارگر، وقتي‌شرطي‌شود، در ازاء علامت توقف‌كار، پاسخ داده، دست از كار مي كشد. و در صورت ناهنجاري سيستم را درك نمي كند.

       قوت: يادگيرنده، بر يك هدف مشخص، متمركز است و اتوماتيك وار به محركهاي آن هدف، پاسخ مي‌دهد.

شناخت‌گرايي:

       ضعف: ياد‌گيرنده، روش انجام وظيفه را ياد مي‌گيرد ولي بهترين روش يا مناسبترين‌ نيست. مثلاً يك نفر ياد مي‌گيرد كه چگونه وارد اينترنت شود، آن هم از طريق‌كامپيوتر‌خود، كه شايد در كامپيو ترهاي ديگر‌روش‌فوق، نباشد.

   قوت: هدف، آموزش است. يادگيرنده، وظيفه را به روش مشابه انجام مي‌دهد. وسازگاري بوجود مي‌آيد. مثل برقراري ارتباط يا قطع ارتباط كامپيوتر محل كار همه‌ي كارمندان‌كه يكي است.

سازنده گرايي:

       ضعف: در اين‌روش‌ هم‌نوعي‌، تفكر‌واگرايي مهم است كه ممكن است مشكلاتي بوجود آورد.

        قوت: چون يادگيرنده، قادر به تفسير واقعيات است و بهتـــــر مي

تواند با وقايع زندگي، سرو‌كار‌داشته باشد. اگر يادگيرنده، بتواند مشكل را حل‌كند، دانش‌موجود، را بهتر در وضعيت جديد، به‌كار مي‌بندد.

         آيا تئوري‌آموزشي بهتري براي طرح آموزش وجود دارد؟

فونداسيونسخت در تئوري آموزشي عامل اساسي در آمادگي تخصصهاي ISD مي‌باشد. چون ISD در همه‌ي ابعاد، نفوذ مي‌كند. بر اساس موقعيت ووضع يادگيرنده، تئوريهاي آموزشي متفاوت، به‌كار گرفته مي‌‌شود. طراح آموزشي، بايد قوت و ضعف هر تئوري را به‌منظور بهتر ساختن آنها در خصوص استراتژي طرح آموزشي، بداند. در تئوريهاي ID دستور عمل ممكن است شامل يادگيري، نظريه‌ي طراحان تازه‌كار‌، كه هيچ تجربه‌اي ندارندو نيز طراحان با تجربه اي كه با سابقه هستند‌. تئوريها مفيدند، زيرا چشمها را به امكانات ديگر و روشــــــهاي يدن به‌دنيا باز‌مي‌‌كند. نتايج بهترين‌طرح، بايد مخصوصاً بر اساس تئوريهاي يادگيري دانش باشد.

 

« روش التقاطي در طرح آموزشي »

        كاربرد ID بهتر از كاربرد تئوري است. تلاش به منظور به‌كار بستن طرح‌آموزشي به يك تئوري ويژه مثل مدرسه، در دنياي‌واقع است. آن چه،‌كه ما در محيط مدرسه، ياد‌مي‌گيريم، هميشه با آن چه خارج هست، يعني؛ در دنياي واقع، جور نيست. دستورات تئوريك فقط

در تمرين، استفاده مي‌شود( يعني دنياي واقع) از نقطه نظر عملي طراحان آموزشي، آن‌ چه مي‌كنند را، در‌مي‌يابند.

      شيوه التقاطي، چيست و چگونه بايد از آن استفاده كنيم؟

اين شيوه شامل هر‌سه تئوري مي‌باشد و سعي دارد تا بين شيوه ها ارتباط بر‌قرار‌كند. ما بايد سيستمهاي موجود، در اين شيوه ها را تغيير دهيم، تا ارزشهاي سازنده‌گرايي، را اصلاح كنيم، تا مناسب ترين شيوه‌ي آموزش، به‌دست آيد. لازم است بدانيم كه بعضي مشكلات و مسايل‌آموزشي، به راه‌حلهاي‌تجويزي بالا نياز دارند چون براي كنترل يادگيرنده در محيط، مناسبترند.

 در كار فوق، نه فقط به هدفم رسيدم، بلكه بينش درستي نسبت به تئوري هاي مختلف آموزشي پيدا كردم و كاربرد طرح آموزشي درست را فهميدم. برايم جالب بود، بدانم كه در خصوص تئوريهاي آموزش و طرح‌آموزشي، تنها نيستم. براي تئوري، با تمرين طرح آموزشي جايگاهي دارد كه به مكان و محيط بستگي دارد.  مخصوصاً علاقمند بودم با استفاده از شيوه‌ي عيني، براي اين كه يادگيري را بهبود بخشم تا قبل از اين كه يادگيرنده رهسپار درياي دانش شود، درك اين مسائل به او كمك مي‌كند كه با اين تجهيزات، به اين سفر برود.

 

                         « مركز سنجش پيش دبستاني »

         اطلاعات زير، از‌مر‌كز‌منابع اطلاعاتي‌آموزش وپرورش‌آمريكا، مي باشد. گاهگاهي، طبيعي‌است‌كه والدين، نگران‌رشد‌كودكان پيش دبستاني‌خود، باشند. و از خود سوءوالاتي مثل؛ "كودكم  چه مي كند"؟ "يا به چه فكر مي كند؟" و يا اين‌كه" آيا همه‌ي بچه‌هاي‌چهار ساله در وضعيت مشابه، عمل مي‌كنند يا نه؟  اگر به پاسخ عادي اين سو‌ءوالات رسيد، پس مطمئن باشد كه كودكش، در مسير‌رشد طبيعي قرار دارد. روان شناسان، سالهاي زيادي مقياسهاي هنجــــــاري، به‌كار بستنـد، بفهمند‌كه چگونه يك كودك‌را، در شرايط مشابه، با هم‌سالانش مقايسه كنند. اين مقاله، بر ميزان رشد فرد، با ذكر‌نام، فعاليت مي‌كند. يعني؛ آيا پيشرفت‌كودك، خوب است و او را مي‌توان به‌عنوان يك رشد يافته، ناميديا خير؟ وقتي شما رفتار كودكتان و رشدش را در طبقه‌بندي طرح شده، قرار داديد، حال، بايد ببينيد كه كدام جنبه از رشد كودك، نياز به تشويق ويژه‌، حمايت يا مداخله دارد.

       بايد كدام دسته از رفتارها را ارزيابي‌كرد؟

در جريان رشد فراز و نشيبها، اجتناب ناپذيرند. حتي براي بچه‌هايي كه استعداد ذهني و جسمي طبيعي دارند. گاهي بچه ها اگر در دوره نشيب موفقيتي‌كسب‌كردند بايد تشويقشان‌كرد. والدين، مي‌توانند رفتار فرزند خود را دريازده طبقه بندي، قرار دهند تا كودك خود را كه فكــــر مي‌كنند، از نظر رشدي خللي‌پيدا‌كرده مورد ارزيابي، قرار دهند. و اگــــــر‌كودك در يك طبقه، مشكل داشت، جاي نگراني نيست. براي بچه‌هاي‌سه‌ ساله، ديدن رفتارشان‌بر‌اساس ملاكهاي تعيين شده، براي مدت سه هفته مطلوب است. براي‌چهار ساله‌ها، 4 هفته و5 ساله‌ها، چند هفته، اضافه‌تر، زيرا اين دوران، تصويري ثابت، از چگونگي زندگي كودك به ما مي‌دهد. مواظب‌باشيد، كه قضاوت ثابت شما، نبايد بر اساس مشاهدات روزانه، باشد بلكه بايد بعد از دوره تعيين شده در مورد رفتار كودك، قضاوت‌كنيد. هركسي چه كودك و چه بزرگ، گاهي روز‌بد، يا يك عادت بد، پيدا مي‌كند.

       عادت خوابيدن: آيا كودك شما، به آساني مي‌خوابد و راحت، بر‌مي خيزد؟ داراي بي قراري شبانه است يا كابوس، مي‌بيند و يا بدخلقي هاي صبحگاهي دارد؟ ميانگين متوسط خواب عميق، در صبح بيشتر است. اين نشانه‌ي آن‌است،‌كه ساعات راضي و خوشنودي هم دارد. بي خوابي يا عدم بدخلقي نشانه آن است، كه بچه سعي دارد، تا بر فشار زير خود غلبه كند ورويه زندگي‌اش را تغيير دهد.

       عادت خوردن: آيا فرزند‌شما، با اشتها غذا مي‌خورد. گاهگاهي اگر كودك از غذا خوردن طفره مي‌رود يا حتي‌امتناع مي‌كند و حاضر نمي شود‌كه براي صرف غذا، بر سر‌ميز، بيايد يا ممكن است در يك وعـــده آن قدر غذا بخورد كه در‌وعده‌هاي‌ديگر، ميل به خوردن نداشتــه باشد.

بنابر‌اين، يك‌كودك پيش‌دبستاني، يا ممكن است مانند قحطي زده‌ها، غذا بخورد و يا گاهي ازغذايش بي‌مورد، عيب جويي‌كند و داد و بي داد راه بياندازد.

       عادت توالت رفتن: آيا فرزند شما، به‌طور متوسط، در هفته مي تواند همه‌ي روز، بر، ادرار و مدفوع خود كنترل داشته باشد؟ گاهي ممكن است عواملي، مثل؛ خوردن مايعات زياد، يا مشكل روده اي ويا تمركز بر ساير‌كارها و فعاليتها باعث شود، كه از كنترل خارج شود .                                  

بچه‌هايي‌كه اغلب‌خوب مي‌خوابند مدت طولاني شبها خود را كنترل مي كنند.

       دامنه‌ي هيجانات: آيا كودك شما براي احساسات خود، از قبيل : لذت، خشم، غم، ناراحتي، نگراني، تشويق، تحريك، ناكامي، عشق و. . .  عكس العملي، از خود نشان مي دهد؟ البته نيازي نيست در يك روز همه‌ي اينها را ابراز كند. اما بايد در طول چند هفته اين حالات ابراز شود. بچه اي كه احساسات يكنواخت دارد، مثلاً هميشه اخمو يا هميشه شاد، است شايد مشكل دارد. توجه داشته باشيد كه ابراز حالات غم انگيزلزوماً مسأله‌ي غامضي نيست، زيرا در موقعيتهاي مناسب واقعاً مي تواند از خود نشان دهد.

        دوستي: آيا بچه‌ي شما، با دوستان همسال خود ارتبـــــاط بر‌قرار و حفظ مي‌كند؟ بچه‌اي‌كه اغلب، تنها بازي مي‌كند، از نظر رشد مشكلي ندارد زيرا بازي جمعي، را تجربه نكرده است. بچه‌اي كه از همسالانش مي‌ترسد يا بارها ادعاي برتري بر آنها را دارد،يا به توانايي اش شك دارد و يا مي‌خواهد در آنها، ايجاد اطمينان كند كه به انتظارات زياد والدين از كودك بر‌مي‌گردد.

       تغيير‌در بازي: آيا كودك شما، بازيهاي متفاوت مي‌كند؟ و يا عناصر ديگري را وارد بازي مي‌كند؟ بچه اي كه مكرراً يك بازي را با همان عناصر و همان شيوه‌ي هميشگي انجام مي‌دهد،  بطور احساسي خنثي مي باشد. شايد بچه از نظر امنيت دروني، نارسايي بازي در محيط رادارد.                         

       واكنش به قدرت: آيا فرزند‌شما، ظلم وزور مي پذيرد؟ گاهي مقاومت، ابراز وجود، شكايت، اعتراض و تسليم دربرابر بزرگسالان، مراحل سلامت اجتماعي كودك را نشان مي دهد. پذيرش ثابت خواسته ها و محدوديتها ي بزرگسالان بدون قيد وشرط اشاره بر اضطراب بيش از حد‌كودك دارد.

        كنجكاوي: آيا گاهگاه‌كودك از خودش كنجكاوي، شيطنت‌و ماجراجويي نشان مي‌دهد؟ يك كودك كه با دقت نگاه نمي كند يا نگاه جستجو‌گرنسبت به جاهاي ممنوع ندارد،يا ماجراجو، نيست و يا حد و مرز را درك مي‌كند يا شايد هم از تنبيه مي‌ترسند.

       علاقه: آيا كودك شما جذب و علاقمند به چيزهاي اطراف خود مـي

شود؟ اينجا تأكيد‌بر‌روي در‌گيري مداوم، در كنشها، بيش از انفعالات مثل؛ تلوزيون مي‌باشد. كودك نمي‌تواندجذب‌يك فعاليت، شود يا بندرت مي‌تواند جذب يك پروژه‌شود و يا صبر كند تا يك پروژه، تكميل شود. ممكن است در اين‌مواقع نياز به‌كمك داشته باشد.

       عاطفه‌ي خود انگيخته: آيا كودك شما نسبت به كساني كه از او مراقبت مي‌كنند از خود، مهر‌نشان‌مي‌دهد؟ توجه داشته باشيدشايد اواحساسات عشق را از خود بروز نمي دهد اما احتياج دارد. مثلاً نشان نمي‌دهد‌كه نياز به بوسيدن هنگام خواب، دارد. نشان دادن حالات عاطفي در بين خانواده ها و فرهنگها  را هم بايد در نظر‌گرفت زيرا متفاوت است. با اين وجود در روشهاي مناسب فرهنگي، كودك به‌طور احتمالي، گاه عاطفه و مهر خود را به سرپرستان خود نشان مي دهد و احساس خوب خود را از بودن با آنها ابراز مي‌كند. هر چند ممكن است آنها به احساس‌كودك‌شك‌كنند.

         لذت از چيزهاي‌خوب‌زندگي: آيا بچه‌ي شما از چيزهاي خوب زندگي لذت مي‌برد؟ براي كودك بازي با ديگران، رفتن به تفريح، ميهماني، جشن، جاهاي‌جديد، بازي با اسباب بازيهاي جديد، بخشهاي خوب‌زندگي‌است. اگر‌كودك مشكلاتي مثل؛ كمرويي، ترس از ســگ‌ياتنفر از غذايي دارد. هر‌چند كه خيلي جدي نيست و مانعي براي لذت بردن نسيت، ولي اگر كودك اين مشكلات را براي خود بزرگ كند، آن وقت بايد مداخله كرد. يك سوم اين معيارها و ملاكها مثل خوابيدن، خوردن، توالت‌كردن به‌طور خاص بيان كننده‌ي احساسات خوب بچه است زيرا آنها را كنترل مي‌كند. ملاكهاي ديگر، بيشتر فرهنگي، و تعيين‌كننده‌ي وضعيت‌كودك است. وقتي در طول مدت تعيين شده، يك الگوي‌رفتاري، براي‌كمتر‌از نيمي از ملاكها و معيارهاتعيين شده باشد، آن وقت، روش درماني را به‌كار مي‌گيريم. و بايد براي بچه‌و حل مشكلش، وقت، صرف شود. مثلاً بچه‌ها به بزرگسالاني كه براي آنها وقت صرف مي‌كنند‌، پاسخ مي‌دهند. اين افراد شايد والدين، بستگان، پرستار يا هر‌كسي‌كه رابطه‌ي خاصي با او دارد باشد. براي بچه، وقتي را صرف قدم‌زدن‌كنيد، يا به‌كودك‌كمك‌كنيد، تا كمدش را مرتب كند. با او،‌كيك بپزيد،‌ يا هر‌كار ديگري كه كودك واقعاً از آن لذت مي برد. فعاليت بايد، ساده باشد. چند دقيقه از روز يا چند هفته بطور ثابت، سعي كنيد فشاري را كه كودك با آن مواجه هست، از او كم كنيد تا بچه احساس آرامش كند. و يا شايد باز هم نياز بيشتري به حمايت والدين و كمك و پيشنهادات آنها براي حل مشكلات خود داشته باشد دراين‌صورت اگر مسائل عادي روزمره را برايش ساده كنيد، كودك رشد يافته، مي‌تواند، خط سير زندگي را، خودش به‌دست بگيرد. تغييرات سريع در محيط، ظرف روز يا هفته، باعث مي شود كه كودك پيش دبستاني‌كمي‌سخت با موضوع كنار بيايد كه با همكاري و انجام تمرين خوداري و خودكفايي، مي توان به آنها كمك كرد تا روي پاي خود بايستند.

  « تعريف آموزش بر اساس مغز»

 

          اين‌تئوري‌آموزشي، بر‌اساس ساختار‌و‌كاربرد مغز‌مي‌باشد. تا وقتي‌كه‌مغز، ‌از انجام مراحل عادي‌اش منع نشود، آموزش، صورت نمي گيرد. اغلب مردم، معتقدند كه هر كسي مي تواند ياد بگيرد‌. واقعيت هم، چنين است. همه با يك مغز، كه داراي كاربردهاي مختلف است متولد‌مي‌‌شوند. مدارس قديم اغلب با‌رفتارهاي يأس‌آور‌، جاهلانه و تنبيه مانعي براي‌آموزش طبيعي مغز، به‌وجود مي‌آورند. اصول مهم آموزشي بر‌اساس‌مغز‌عبارتند از: مغز، ‌موازي‌پرداز است. يعني؛ چند فعاليت را با هم در يك زمان انجام مي دهد. مثل مزه كردن و بوئيدن . اين بحث روان شناسي را به خود جذب كرد. جستجو در معني، فطري است جستجو در معني، نوعي الگو يابي است . احساسات، شاخص الگو‌يابي هستند همه‌ي مراحل مغز و بخشهاي آن همزمان هستند. يادگيري شامل توجه متمركز و ادراك پيراموني است يادگيري شامل مراحل آگاهانه و نا آگاهانه است ما دو نوع حافظه داريم، حافظه فضايي و عادي وقتي عوامل در طبيعت جاسازي مي شود، بهتر آنها را درك مي‌كنيم اين حافظه است. مغز بسيار منحصر به فرد عمل مي كند همه تكنيكهاي ساختاري مربوط به آموزش بر اساس مغز عبارتند از: در بر گرفتن

  هماهنگ،" ايجاد محيط آموزشي كه كاملا دانش آموزان را غرق در تجربه‌ي آموزشي كند.

      آگاهي آرام بخش: سعي شود تا ترس از يادگيرنده حذف شود مخصوصاً در محيطي كه رقابت، بالا باشد.

      پردازش فعال: به يادگيرنده اجازه داده شود تا اطلاعات را با پردازش فعال محكم و ثابت كند.

چگونه آموزش بر اساس مغز تعليم را تحت تاثير قرار مي دهد؟

          برنامه‌ي درسي: معلمان بايد آموزش را پيرامون علائق دانش آموزان، طرح كنند و آموزش را وابسته به قرائن سازند.

         دستور عمل : مربي اجازه دهد دانش آموز، در تيمها يادبگيرد و از

آموزش پيراموني استفاده‌كند. معلمان ساختار آموزش را، در پيرامون مشكلات واقعي قرار دهند. دانش آموزان بي‌علاقه را، براي آموزش در خارج از‌كلاس و حتي مدرسه قرادهند.

          سنجش: وقتي دانشها را آموخت، بايد بسنجند كه آيا شيوه‌ي آموزشي‌برتري دارد؟ اين روش، دانش‌آموز‌را باز بيني‌كرده و مراحل آموزش آنها را بالا مي‌برد.

        آموزش بر‌اساس مغز چه پيشنهاد مي دهد؟

 اين‌كه‌چقدر‌مغز‌بر‌بچه‌هايي‌كه فعاليت مفيد آموزشي دارند فشار وارد مي كند. مربيان بايد به دانش‌آموزاني‌كه تجربيات مناسبي دارند كمك كنند و روي تجربيات آنان سرمايه‌گذاري كنند.

رنت‌كين، در صفحه‌ي 113 كتاب (روابط سازنده ) سه عنصر تعاملي كه در اين‌مرحله، مهم است را شرح مي دهد. معلمان بايد يادگيرنده را در تجربيات متقابل و پيچيده قرار دهند كه هم واقعي و هم غني هستند يك مثال خوب: مثلاً دانش‌آموزاني‌كه در فرهنگ بيگانه، قرار مي‌گيرند به آنها، دو زبان آموزش مي‌دهند. مربيان بايد ظرفيت و توانايي مغز را در پردازش موازي بپذيرند. دانش آموزان بايد رقابت معني‌دار فردي داشته باشند. چنين رقابتهايي فكر دانش آموز را در حالت مطلوب آگاهانه تحريك مي‌كند. براي دانش آموز بدست آوردن بينش‌درمورد يك مشكل بايد تجزيه‌ي فشرده اي از روشهاي مختلف باشد تا آنهارا به هم نزديك كند و البته آموزش، امري كلي است. اصول مسلم ديگرآموزش بر پايه‌ي مغز، شامل: فيد بك به حقيقت است، مردم وقتي مشكلات واقعي را حل مي‌كنند بهتر آنرا مي‌آموزند. عكس نمي‌‌توا‌ند از جزئيات جدا باشد چون هر مغزي متفاوت است پس مربيان بايد بگذارند ياد‌گيرنده‌ها به محيط خودشان، سرو سامان دهند. بهترين حلال مشكلات در اين‌مواقع، خنده است. طراحان وسايل آموزشي بايد هنرمند هم باشندو محيطهاي‌دوستانه،‌ خلق كنند، مربيان لازم است كه بدانند، بهترين‌روش يادگيري، مقاله و سخنراني نيست بلكه مشاركت در محيط واقعي است تا يادگيرنده بتواند به آرامي و در امنيت چيزهاي جديد را بياموزد.