نویسنده :مصطفی پزشکی

 پيشينه و تاريخچة گندم         

                  و نان

 انسـان در فـراگرد تـاريخ دوره هـاي مختلفـي از دگرگوني ها و تحولات اقليمي (Climatlog) را تجربه كرده است كه ثمرة اين دگرگوني هاي گستردة اقليمي براي انسان، تحولات معيشتي و به تعبيري شناخت شناسي محيطي بوده است. چرا كه انسان متفكر، همواره در برابر كاستي ها و معضلات، از نيروي انديشه خود براي انطباق و سازگاري با شرايط محيطي بهره گرفته است. در ادوار گوناگون زندگي بشر، يكي از اركان حيات اجتماعي كه دچار نوسانات ملازم با دگرگوني هاي اقليمي شده، نظام تغذيه و شيوة دستيابي به منابع غذايي بوده است.

انسان در پگاه تاريخ در گله ها يا گروههاي انساني به سر مي برد و مهمترين دغدغه اش – به سان تمامي موجودات زنده – بقا و پايداري حيات بود. اما به سبب فقدان انديشة گسترش يافته، موجودي طبيعي محسوب مي شد كه قوانين طبيعي بر سرنوشتش حاكم بود. در اين دوره، جمعيت انساني با افزايش غذا، افزايش مي يافت و با كاهش منابع غذايي دچار افت مي گرديد. از آنجا كه عمده ترين منبع تغذية انسانهاي نخستين را حيوانات، دانه هاي خودرو و ميوه هاي جنگلي تشكيل مي داد، جا به جايي و اسكان گروههاي انساني بسته به حركت و مهاجرت حيوانات و فراواني دانه ها و ميوه ها بود و بدين ترتيب موجوديت انسان به موجوديت منابع غذايي و تحولات آن وابسته بود.

به هر روي، حدود ده هزار سال قبل از ميلاد، انقلاب اقليمي فراگيري باعث ايجاد تحولي بنيادين دز زندگي انسان شد. دوره يخبندان كه مـوجب گرديده بود انسان از دشت ها و جلگه ها به كوه ها و غارها پناه ببرد، به تدريج دگرگون و ذوب يخ ها و برف ها به سرعت آغاز شد. انسان پناهگاه خويش را به سبب بهبود شرايط اقليمي ترك كرد و به جلگه ها و دشت ها روي نهاد. در طي اين دوره به سبب اعتدال آب و هوا، وفور آب، افزايش حاصلخيزي خاكها به سبب ته نشيني و انباشت رسوبات يخچالي، پوشش گياهي انبوهي جلگه ها و دشت ها را فراگرفت.

پيدايي اين پوشش گياهي انبوه، به سرعت در چرخة اكو سيستم (محيط زيست) منجر به تكثير و افزايش زاد و ولد علف خواران گرديد. بدين سان انسان نيز كه موجودي طبيعي و تابع شرايط محيطي و قوانين اكو سيستم بود، در زاد و ولد و افزايش پر شتاب، جمعيتي انبوه را شكل داد. همزمان با افزايش جمعيت انسان و افزايش شكارچي هاي طبيعي (گوشتخواران) و نيز تغيير آب و هوا، كاهش بارندگي - و به تبع آن - كاهش پوشش گياهي، جانوران علف خوار به سرعت كاهش يافتند.

 دلايل چنين نقصاني:  

1-    شكار توسط انسان و شكار چي هاي طبيعي

2-   حركت علف خواران به سوي عرض هاي جغرافيايي شمالي

بود. ديريابي و نايابي گوشت شكار، نارسايي وبحران غذا را به تدريج آشكار كرد. لذا انسان كه در طي اين دوران همچنان به شكل توده هاي انساني مي زيست، براي غلبه بر تنگناهاي فراروي كه حيات و زندگي جمعي را تهديد مي كرد، به تدريج و به شكلي كاملاً ابتدايي در جمع خود به تقسيم كار پرداخت و حوزه هاي كاركرد افراد اعضاي گروه را معين كـرد. مـردان پناهگاههـاي ابتدايي خويش را در جسـتجوي شكار و صـيد ترك مي كردند و زن ها ضمن محافظت از كودكان، بـه گـردآوري دانه ها و ميوه هاي وحشي مي پرداختند.

 دكتر حسن خوب نظر در كتاب تمدنهاي پيش از تاريخ (ص 261) در همين رابطه مي نويسد:  

((هزاران سال پس از اواخر عهد پارينه سنگي پسين ويا به طور نسبتاً صريح، در اواخر فرولتيك (حدود هشت تا ده هزار سال قبل) بر اثر گرماي روز افزون هوا عاقبت وضع اقليمي جهان به صورتي كه امروزه هست درآمد. مهاجران (از آفـريقا) در نواحي مناسب از جمله ((بين النهرين)) سكونت اختيار نمودند و اين مناطق را به صورت بزرگترين مراكز تجمع انساني درآوردند.

طبيعي است در چنين مراكزي با آن چنان جمعيت دائم التزايدي موضوع تأمين آذوقه نمي توانست به صورت مسالة ساده و غيرحادي تلقي شود.

به همين جهت اقوام ساكن آن نواحي كه تا آن زمان به جز شكار حيوانات و صيد انواع ماهي و صدف وسيلة سدجوع ديگري را نمـي شناختند، به چاره جويي برخاستند. نخستين طريقه اي كه براي رفع اين مشكل به نظر آنان رسيد، اين بود كه از ميوه هاي جنگلي استفاده نمايند و لذا هجوم به درختان سيب، گلابي، انگور و. . . شروع شد. ديري نپاييد كه آنان به كيفيت مغذي بودن برخي ازحبوبات وحشي از قبيل نوعي گندم سفيد و جوهاي خودرو پي بردند و در نتيجه از اين راه تأمين غذاي بيشتري يافتند. . .  زنان كه كارشان در آن زمان بيشتر جمع آوري همين ريشه هاي نباتي بود به تدريج بر اثر مشاهده و تجربه به راز حاصلخيزي زمين دست يافته و فن كشاورزي را ابداع كردند. از اين پس نه فقط اين كاشفين اصلي فن زراعت يعني زنان به جاي جمع آوري كردن حبوبات، خود به بذر افشاندن و كاشتن آن مواد پرداختند. . .

. . . پس ازسپري شدن قريب دو هزار سال از عمر نخستين سازمانهاي فلاحتي در مشرق زمين، يعني در حدود هزارة سوم قبل از ميلاد چه بر اثر مهاجرت و چه از طريق تماسها و روابط بازرگاني سرانجام فرهنگ عصر نو سنگي در نواحي مختلف اروپا انتشار يافت. . . . 

در طي اين دوران كاركرد زنان در نظام تغذيه گروه هاي انساني موجب گرديد طبقة زنان از نقش و منزلتي خاص برخوردار شوند. بدين ترتيب همراه با انقلاب معيشتي كه به سبب دگرگوني هاي اقليمي به وقوع پيوست، انقلابي اجتماعي نيز شكل گرفت و زنان از اهميت ويژه اي برخوردار گرديدند، تا آنجا كه در تاريخ، دوره اي به وجود آمـد كه به آن دورة ((مادر سالاري)) يا ((زن سـري)) اطلاق مي گردد.

اما چون به تدريج با ثبات اردوگاههاي انساني، و كميابي شكار و صيد، اولويت غذايي به گياهان و غلات معطوف گرديد، مردان سابقاً شكارچي به كشاورزي روي آوردند. رويكرد مردان به كشاروزي در دوران نوسنگي ميانه، يعني حدود سه تا شش هزار سال قبل از ميلاد، با اختراع فنون و ابزار توليد همراه بود. ابداع و اختراع ابزار، منجر به بهره برداري بيشتر از اراضي شد و در پي آن، افزايش جمعيت را به همراه داشت. بدين ترتيب، به سبب رفع نيازهاي غذايي اين جمعيت انبوه و نيز ناگزيري از به كارگيري وسايل و ابزار سنگين در كشاورزي، مردان در موقعيتي برتر قرار گرفتند و به لحاظ نقش و كاركرد، جايگزين زنان شدند. به اين ترتيب دومين انقلاب تكنيكي با فرو پاشي و كاركرد زنان و افول منزلت و موقعيت آنان به وقوع پيوست))

  پي نويس فصل اول (بخش اول)

 

راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران تهران، امير كبير، ص 23:

در آغاز، انسان ناتوان ابتدايي بنده و زبون محيط طبيعي است، در پي خوراك و پناهگاه در جولان است و در هر جايي كه پناهگاه، شكار و يا گياهي خوردني مي يابد درنگ مي كند. زندگي او بي ثبات است و اجتماعات او درخاك ريشه نمي دواند و وسعت كافي نمي گيرد. اين دوره را گرد آوري مي گويند.

 همان ص 25:

پس از دوره گردآوري خوراك، انسان با كشف رازهاي كشاورزي و دامداري، تا اندازه اي از يوغ محيط طبيعي مي رهد. در طي گردآوري خوراك دوره توليد خوراك پيش مي آيد. در طي اين دروه، دوره اجتماعات روستايي ظاهر مي شود كه در ناحيه هاي حاصلخيز زمين مخصوصاً نزديك درياها و رودخانه ها، شهرها قد مي افرازد. . . . هزاران سال طول كشيد تا انسان به سه نوبت غذا خوردن در روز عادت مي كند. . . . انسان دوران نوسنگي با ساختن ابزارهاي سنگي صيقلي شده به ويژه بستر سنگي كه دسته اي چوبي بسته مي شود، با قطع درختان به كشت و كار و بهره گرفتن از گياهان تخمي پرداختند. زنان در فعاليتهاي كشاورزي نقش اساسي داشتند.

 

همان، ص 35:

وقتي كه عدة كثيري در يك جا جمع شدند مساله تغذيه به شدت مطرح گرديد، زيرا ديگر شكار حيوانات براي اين منظور كافي نبود، آنگاه حمله به سوي حبوبات شروع شد كه جـو و انواعـي از گندم سفيد وحشي مهمترين آن بودند. كم كم متوجه شدند اگر خود اين حبوبات را در محل معين و مناسب بكارند و از آن بـهره بـرداري كنند، خيلي صرفه دارتر وعملي تر است، تا اين كه زنان را اين سو و آن سو بفرستند كه حبوبات را گرد آورند. 

 

صادقي فرشاني، محمد رضا، بازار جهاني گندم، انتشارات بازار جهاني گندم، شمارة 16، چاپ

اول، تهران، آذر 1370، ص 3:

بررسيهاي علمي نشان داده است كه گندم را بشر از دورة مفرغ مي شناخته و مورد استفاده قرار مي داده است. براي گندم و جو به طور متوسط حدود 10 هزار سال طول عمر تصور مي شود. براي گندم هايي كه از حفاريهاي ژارمو (Jarmo) نزديك سليمانيه عـراق بـه دسـت آمده، حـدود 000/10 سـال عمـر تعييـن شـده اسـت. حـدس زده مي شود كه جنوب غربي آسيا مبدأ گندم بوده و احتمالاً از ده تا پانزده هزار سال قبل از ميلاد مسيح از گندم در اين مناطق براي تغذية انسانها استفاده مي شده است. در سال 1948 باستان شناسان دانشگاه شيكاگو در حفريات يكي از دهات عراق كه قدمت آن به 6700 سال قبل از ميلاد مي رسيد توانستند دو نوع گنـدم به دست آورند كه مشـابه گندم هاي امروزي بوده است. در روي تابلوهاي برنزي قرن 19 قبل از ميلاد كه از سوريه به دست آمده طريقه خـرد كـردن گنـدم و تبـديل آن را نمايش داده است. هرودت تاريخ نويس يوناني در گزارشهاي مربوط به قرن پنجم قبل از ميلاد خود، به تهيه نان در مصر اشاره كرده است. همچنين نقش هاي ديواري كوره هاي امتداد رودخانه نيل طرز كشت و برداشت، آسياب كردن و بالاخره تهيه نان از گندم را نشان مي دهند. چيني هاي قديم كشت گندم را در 2700 سال قبل از ميلاد گزارش كرده اند و حتي امروز در بعضي نواحي چين گندم را يك نبات مقدس مي دانند.

حفاري هاي شهرهاي قديمي، پيشرفت بشر را در طرز آسياب نمودن و طريقة پختن نان در يونان و روم تا قرون وسطي نشان مي دهد. در تاريخ آمده كه سامسون به علت نيرومند بودن، آسيابان لقب گرفته و زماني كه در زندان بود وادارش مي كردند كه گندم را خرد كرده و تبديل به آرد نمايد.

 

ميشل، آندره، جنبش اجتماعي، ص 19:

(جوامع شكارچي در دوران ديرينه سنگي). . . مطالعة اين جوامع وابستگي زنان و مردان، فشارهاي اقتصادي و شيوه هاي زندگي را مشخص مي كند. شيوة زندگي بيش ازهر چيز برپاية شكار و گردآوري خوراك است. زنان به خصوص به گردآوري خوراك اشتغال دارند.

 

همان، ص 24:

به تدريج كه اردوگاه ها ساكن تر شدند و صيد كمياب تر، اولويتي در تغذيه به جمع آوري ميوه ها، دانه ها و كشت داده مي شود، زنان متوجه جوانه زدن و دوره بازتوليد غلات مي گردند. . . اين كشف سبب افزايش توانايي زنان در كاربرد فنون جديد مي شود.

. . . تقريباً در حدود ده هزار سال قبل از ميلاد، همراه با تغييرات اقليمي نخستين انقلاب نو سنگي اتفاق مي افتد، كه طي آن فعاليت شكار مردان به عنوان پايه اصلي تغذيه، با گردآوري و كشاورزي با كج بيل (Hooticultur) همراه مي شود. اي بولونيك نيز چون گوردون چايلد و ديگران فكر مي كنند، اين كشاورزي اختراع زنان بوده است، در اين تمدن مادر سالار هيچ نشانه اي كه حاكي از فعاليت خصمانه باشد به دست نمي آوريم.

 

همان، ص 25:

. . . دردوره ديرينه سنگي مشاهده مي شود مجسمه هاي مشابهي است كه معمولاً از جنس خاك رس ساخته شـده و در مقابر و مسـاكن و در دوره نـو سـنگي عموميت مي يابند، اين مجسمه ها را ((خدايان مادر)) مي نامند، زيرا زمين از بطن آن جوانه مي زند، توسط انسانهاي ديرينه سنگي نشانه زن باور است.

 

راوندي، مرتضي، تاريخ اجتماعي ايران، ص 23:

. . . پس از آنكه زنان در جريان بهره برداري از گياهان خوراكي كه به قول گوردون چايلد اجداد جو و گندم ما بودند به فن زراعت و كاشتن اين غلات آشنا شدند، مقدمات يك انقلاب اقتصادي، اجتماعي مزاحم گرديد. و افزايش محصول سبب شد كه جمعيت روبه فزوني گذارد، در نواحي آسياي غربي كه گندم و جو مي روييد، با سبوس و ساقه غلات سد جوع مي كردند. . . طبـق اكتشافات نبات شناسي شوروري ((ن. اي. واويلوف)) اول بار زراعت گندم در حدود 5 تا 7 هزار سال قبل ازميلاد مسيح در شمال تركيه و در جنوب غربي قفقاز آغاز شد.

. . . عمل آوردن نان، گذشته از تنور مخصوص، مستلزم اطلاعات در بيوشيمي بود تا بتوان خمير مايه لازم را نيز تهيه كرد. طرز تهيه آبجو و . . . از روي مدارك مربوط به عمل آثار مادي بشر (اتنوگرافي) مي توان حدس زد كه اين اختراعات كار زنان بود.

 

همان، ص 39:

احتمال مي رود كشت گندم براي اولين مرتبه در تاريخ بشر در نقطه اي در طول سواحل غربي فلات ايران و در جلگه هاي ايلام صورت گرفته و به اين ترتيب براي زندگي مردمان آريايي.  .  .   يك وسيله ارتزاق و توشه و قوت اساسي به وجود آمده است.

 

همان، ص 42:

به عقيده رالف لينتون از عصر نوسنگي تا مدتها بعد غذاي اصلي عموم اقوام اروپايي و بيشتر اقوام آسيايي همين مخلوط غله و شير بود.

 

ميشل، آندره، جنبش اجتماعي ايران، ص 29:  

. . . در دوران نو سنگي ميانه، بين شش هزار سال تا سه هزار سال قبل از ميلاد، دومين انقلاب تكنيكي همراه با يك انفجار جمعيتي به وقوع پيوست، كه منجر به واژگوني كامل سازمان اجتماعي و هم چنين پايگاه زنان درجامعه گرديد. اين انقلاب با كشف انرژي نوين (يعني قدرت گاو، آب و باد) و با اختراع فنون برتر (خيش، آسياي بادي يا آبي و كشتي بادباني . . . ) و اشكال نوين حمل و نقل، شناخت خصوصيات فيزيكي فلزات و فرآيند شيميايي، زمينة ذوب سنگ معدن مس را فراهم كرد، در اين دوران مرد به عنوان عامل توليد كشاورزي جانشين زن شد.