آیا در تولید گندم خود کفا هستیم ؟؟؟
پيشينه خود كفايي و وابستگي گندم :
بررسيهاي تاريخي نشان مي دهد طي قرنهاي گذشته(سالهاي قبل از 1340) ايران در توليد گندم خود كفا بوده است.حتي در بعضي از سالها مقداري گندم نيز صادر كرده است. پيشينه واقعي واردات گندم به سالهاي بعد از اصلاحات ارضي (1341) بر مي گردد.2 تا قبل از اين سال شواهد نشانگر واردات موقت و اندك گندم و در برخي از سالها صادرات به ممالك خارجي ،نظير عراق و يا تركيه بوده است. از سال 1341 به بعد، به علت تغيير در نظام مالكيت و عدم دانش فني و بضاعت مالي كشاورزان و نيز خرد شدن اراضي و عدم امكان مكانيزاسيون از سطح زير كشت و ميزان توليد تا حدودي كاسته شده و به تدريج هر ساله بر ميزان واردات گندم افزوده شده است.
درجه خود كفايي در توليد گندم در كشور را با شاخص ديگر نيز مي توان مورد ارزيابي قرار داد. بر اساس رقم واردات گندم ملاحظه مي شود كه در طول زمان اين متغير از رشد بسيار زيادي برخوردار است. متوسط واردات گندم در دهه 70 حدوداً 22 برابر متوسط اين متغير در دهه 1340 مي باشد . اين موضوع بيانگر اين است كه بخش عمده اي از افزايش مصرف ،از طريق واردات تأمين شده است. شاخص ديگرخود كفايي از نسبت واردات به توليد محاسبه مي گردد. نسبت واردات به توليد در دهه 40 حدود 5/4 درصد بوده است. اين رقم در دو دهه هاي 1350و 1360 به ترتيب 4/24 و 7/39 درصد مي باشد. در دهه 1370 رقم مطلق واردات افزايش يافته است ، اما به دليل رشد قابل ملاحظه توليد،نسبت واردات به توليد تا حدودي كاهش مي يابد(37.7 درصد). درجه خود كفايي در توليد گندم در كشور با سرانه گندم نيز ارتباط نزديك دارد متوسط توليد سرانه در دهه 50 در سطح پايين تري نسبت به سه دوره ديگر قرار دارد. متوسط توليد سرانه در دو دهه 1340 و 1360 تقريباً برابر و در حد 140 كيلوگرم است. توليد سرانه در دهه اخير(دهه هفتاد) معادل 168 كيلوگرم شده است.
دانش فني و رشد توليد :
بيش از نيمي از كل زمينهاي زراعي كشت شده در ايران به گندم اختصاص يافته است ومتوسط توليد گندم ايران در دهه چهل و هفتاد به ترتيب 6/3 و 10 ميليون تن بوده است . بعبارات ديگر متوسط توليد دردهه هفتاد نسبت به دهه چهل 7/2 برابر شده است. بنابراين طي يك دوره 40 ساله توليد 177 درصد رشد داشته است.
اگرچه روند رشد توليد گندم طي يك دوره 40 ساله در ايران تقريبا خوب است ولي اگر ميزان بهره گيري از دانش فني در رشد جهاني توليد گندم را لحاظ نمايم آنگاه مشاهده مي شود كه نسبت به بسياري از كشورهاي همتراز در رتبهاي بسيار پايين تري قرار مي گيريم. اگر روند رشد توليد گندم در ايران را با كشورهايي كه به لحاظ شرايط طبيعي و دانش فني مشابه ايران است، مقايسه كنيم ، متوجه خواهيم شد كه برنامه هاي اجرا شده براي رشد توليد گندم در ايران بسيار ضعيف بوده است . توليد گندم در هند در سال 1970 معادل 20 ميليون تن بوده است. اين رقم در سال 1982 به حدود 42 ميليون تن افزايش يافته است. بنابراين در طي يك دوره 12 ساله توليد حدود 120 درصد رشد كرده است. پاكستان در همين دهه توليد خود را از 3/7 به 5/12 ميليون تن و تركيه از 10 ميليون تن به 16 ميليون تن رسانده اند.
مقايسه برنامه و عملكرد توليد گندم :
يكي از مهمترين معيارها براي سنجش برنامه ريزيهاي به عمل آمده در مورد توليد گندم ، محاسبه درصد تحقق يا مقايسه مقدار توليد واقعي در هرسال نسبت به مصوبات برنامه هاي توسعه اول و دوم مي باشد. درصد تحقق مصوبات برنامه اول توسعه در مورد مقدار توليد گندم معادل 81 درصد محاسبه شده است. متوسط توليد مصوب سالانه در اين دوره حدود 9 ميليون تن بوده است در حالي كه رقم عملكرد حدود 7 ميليون تن است. متوسط عملكرد برنامه دوم نيز حدود 17 درصد با مصوبات برنامه اختلاف دارد .در اين دوره سال 1374 با 98.6 درصد موفقيت بهترين و سال 1378 با 40درصد عدم توفيق بدترين بوده اند.عدم دستيابي به مصوبات برنامه هاي توسعه در مورد ساير محصولات اساسي نيز مشاهده مي شود. اين موضوع از نقاط ضعف سيستم برنامه ريزي كشور در خصوص توليد محصولات زراعي اساسي است كه علت اصلي خطا در اطلاعات ناقص برنامه ريزان است.
وبلاگ گل گندم (باشگاه گل گندم)سعی دارد در خصوص فرهنگ سازی و احیائ آیینهای ملی ومذهبی جامعه ایرانی درفرایند بهینه سازی تولیــــــد , توزیـــــع و مصـــــــــرف گنــــــــدم ,آرد و نــــــان تلاش نمایید که بدنبال تلاشهای بی دریغ و توانفرسای اندیشمندان , محققان و فرزانگان کشورمان در مطالعات و پژوهشهای انجام شده دراین خصوص ودر پی دستاوردهای حاصله از آن ,تحقق آنرا میسور نمی داند مگر با همکاری کلیه آحاد جامعه , بعنوان یک عزم ملی که مجری آن کودکان و نوجوانان جامعه بعنوان مدیران وسیاستگزان نسل فردا می باشند, اجرایی گردد .